داستان جهالت و هدایت
09 تیر 1399 توسط طيبه ميرحسيني
?❥✺﷽ ✺❥? #قسمت_دوم ?راوی:امیر منجر و یکی از دوستان ابراهیم ?سراغش را از برخی دوستان گرفتم . می خواستم خودش را ببینم و از حرف هایی که پشت سرش بود مطمئن شوم. ?در مسجد او را دیدم. سلام احوال پرسی کردیم و با تعجب گفتم: شما آقای…..هستید!؟ با تکان دادن… بیشتر »